تراوش

برای نوشتن

تراوش

برای نوشتن

:-(

بسم الله الرحمن الرحیم 

الان تقریبا ۳ نیمه شبه ومن خیلی گرفته ام.چرا که به شدت احساس نرسیدن به من دست داده.نمیگم منم بهش دست میدم.چون ناراحتم از همه چیز.... 

خدااااااااااااااااااااااااااا من چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوب می دونم؟ولی اصلا حسش نیست.........خدااااااااااااااااااااامن از اینی که هستم ناراضیم.تو هم نه؟حجتت هم نه؟ 

خدایاااااااااااااااااا.............اعتکاف هم اومدم...خوب بود ها خیلی خوب...ولی ....نه که نمانده باشدها....چمیدونم....می ترسم....از نرسیدن می ترسم از نرفتن و راه نیفتادن می ترسم....گفتم خودم و دلم و همه و همه ام رو به تو سپردم....مگر دست تو نیست؟پس چرا کاری نمی کنی با من؟ 

کردی؟من پایه نیستم؟به خودت می خوام باشم....بگو کجای کارم می لنگد؟کلا چلاقم؟آره....نه خدای مهربونم اینجوری به من نگو...گرچه مختاری...من ازت می خوام 

خدااااااااااااااا از موقعیتم بدم میاد.نجاتم بده.می نویسم که نوشته باشم نه که می خواهم کسی بخواند.... 

ممنونم الله... 

رفتم می روم جایز نیست.

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.