انا لله و انا الیه راجعون
دلیل این پستم فوت یه دختر بچه ی ۸ ساله توی یه تصادفه.دوستم دو سه باری زنگ میزنه نمیتونم جوابشو بدم...بعد افطار بهش زنگ میزنم.صداش خیلی گرفته.دلم شور می افته...کاشف به عمل میاد که دختر بچه ی پسرخالش در اثر تصادفی که خونوادگی کردن رفته تو کما و وضعیتش خیلی وخیمه....میگه دعا کنم...مامان بهش پیشنهاد قربونی میدن...میره امامزاده صالح وجه قربونی رو میده...امروز پیام میدم که وضعیتش فرق کرده؟میگه آره فرق کرده...فوت کرد....
نمیدونم چی بگم...نمیدونم...نمیدونم...ترجیح میدم چیزی نگم.نمیدونم چی فک میکنه.پس چیزی نگم نه؟ولی گاهی احساس میکنم خدا تو این اتفاقات مظلوم واقع میشه...پناه به خودش...
فکر کنم همین