تراوش

برای نوشتن

تراوش

برای نوشتن

رفتن سخته

سلام 

رفتن سخته...رفتن سخته...چه جمله ای....رفتن سخته...رسیدن سخت تر...راه افتادن سخت تر....نه فقط از شیراز رفتن سخته ....کلا رفتن سخته... این دفعه وسایل زیاد نمیبرم...چون برگشتن نزدیکه...کاش همیشه سبک سفر کنیم...شاید کسی به کنه چیزی که میگم پی نبره...انگار به من گفته اند جای یه نقطه سه تا بذار! 

کلی اتفاق می افته تا یه تراوش ایجاد شه...کسی جز خودم قدر نمیدونه!همیشه فک میکردم این کتابای روانشناسی و موفقیت هم چیزای بیخودی هستنا...ولی حالا فک میکنم اون بیچاره هم تا یه جمله بگه کلی تجربه کسب کرده که به این یه جمله رسیده.شده مثل خودم حالا.

این ترم آخرم است...دلم میگیرد و دلتنگ میشوم...اشکال نداره!زمان حلش میکنه...زمان خیلی چیزا رو حل میکنه.ولی بعضی چیزا هر چی زمان روش میگذره شدیدتر میشه بهتر میشه بدتر میشه.... 

به کنه آن نرسد هزار فکر دقیق!حلاوتی که مرا در این تراوش هست! 

دارم ایشالا میرم مشهد...یاد مشهد پارسال و جاده های شمال و لذت من و ذهن مشوشم به خیر و نه! 

فعلا!

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.