تراوش

برای نوشتن


پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 22:46

آدامس توی دهنش را چپ و راست میکند.. یک پک به سیگار می‌زند و می‌گوید خداحافظ و دود را بیرون می‌دهد..
به همین راحتی.. 

 

 

بعدن نوشت!
:
این صرفا یک تصور و توصیف از بریدن بعضی آدم‌هاست..


یک تصور.. یک تخیل!

::

یادم باشه سیگار-آدامس رو امتحان کنم!

دوشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 00:27

دوست دارم وبلاگم رو حذف کنم.. حذف کنم چی میشه مثلا؟.. هیچی به خدا.. اصن بدم میاد بعضی از پستامو بخونم انقدر که کودکانه است..  ولی نمیدونم چرا حذف نمیکنم.. بعضی نوشته هاشو دوس دارم.. شاید 5 تا سر و تهش.. وبلاگ اینجوری مزخرفه.. وبلاگی که دفتر خاطرات باشه چرته.. 

سه شنبه 15 فروردین ماه سال 1391 ساعت 23:15

یارانه

یارانه


یارانه فراوان شد تا باد چُنین بادا..


خدایا.. خداوندا.. عزیزا.. الهی بنده‌‌‌ی حقیرت فدات شه.. الهی من قربونت برم.. الهی پودر شم برات.. الهی از پنبه حلاجی شده یه چی اون‌ورتر شم.. الهی صاف شم .. (جم کن حسل جم کن.. بس کن این پاچه‌خوارایا رو) خداوندا.. یادته؟ حتما خاطر شریفت هست.. که چه کارا که برای من نکردی.. اصن در حد همون معجزات انبیاء.. چه‌ها نکردی واسه من.. ریختی به پام.. همه جوره نجاتم دادی.. اصلا همیشه.. قربونت برم.. کم نذاشتی برام.. خداجونم.. می‌دونی؟ حکما خاطر عاطرتون هست تا میومدم دست از پا خطا کنم هزار تا سنگ جلو پام میذاشتی.. هزار جور نشونه از در و دیوار برام میفرستادی.. فدات بشم یادته؟ الهی قربونت برم.. به جان حسینت هیچ وقت طلبکارت نبودم.. الانم نیستم قطعا.. روم نمیشه اصلا اسم طلب بیارم.. زندگیم فدایت.. تو که منو بیش‌تر از همه می‌شناسی.. تو که منو بیش‌تر از خودم میشناسی.. 

خدایا.. عزیزا.. تموم شد کوپنام؟ تموم شد؟ مگه میشه قربونت برم؟ ینی دیگه بعد از رحمتت.. رحمت بی‌دریغت حالا فقط باید حکمت عزیزت شامل حالم بشه؟ به جون خودت من همون بنده‌ی ضعیفی هستم که بودما.. بدتر هم شدم.. ضعیف‌تر.. قربونت برم.. قصه کوتاه کنم.. من هنوز شامل یارانه اما.. من؟ داوطلبانه؟ من؟ غلط بکنم.. غلط بکنم داوطلبانه انصراف بدم از یارانه جبروتی شما.. من هنوز نیازمندم .. اصلا جدیدا رفتم زیر خط فقر.. بیش از پیش محتاج.. تو رو جان ابوفاضل.. یارانه من یکی رو قط نکن.. 

یکشنبه 28 اسفند ماه سال 1390 ساعت 13:28

26x365

...


سال 90 تموم شد


عجب سالی بود... دنیاست دیگه...

 سال الطاف بی‌کران الهی و ناشکری‌های من...


6 ماه بیکاری و علافی شامل نت و بدمینتون و زبان.. بعد قبولی ارشد- دانشگاه شیراز اونم روزانه! و رسیدن به آرزوی نوجوانیم با سه سال تاخیر و سه ماه غصه و آه  و افغان!  وسه ماه دوره نقاهتِ فغان!


_________________

دو ساعت مونده به سال تحویل... سال جالبی بود که هم طاعتم زیاد شد هم معصیتم! البته فک کنم سلب توفیقا تو گلوش گیر کرده... به یک سری از کارایی قول داده بودم عمل کردم... کتاب باید بیشتر میخوندم و درس باید میخوندم... 

به همین سادگی..

دوشنبه 22 اسفند ماه سال 1390 ساعت 20:13

نه هزار و چند

یک کودک دو سه ساله میتواند یک ساعت بدون شلوار بگردد! همین دور و بر. و هر چه التماسش کنی و سرش شیره بمالی فریاد بزند که نـــــــــــــــــــــــه! نه که نه... نمیپوشم... چرا؟ چون دلش برای مامانش تنگ شده... خب دلش برای مامانش تنگ شده... چند ساعت هست که اونو تنها گذاشته خونه مامانجون اینا رفته.... هیچ کس هم براش مامان نمیشه خب... مامانِ خودِ خودش... بعد که مامانش اومد میگه گفتم تو بیایی تا شلوار بپوشم...

بهانه گرفته خب... دلش بهانه مامانو گرفته... همه هم بهش حق میدن... میگن ولش کن... لج رفته... اصلا نزدیکش نرید... باهاش کنار بیاید...



خب بیست و چند سال بگذره...  شبیه همین حالات در نبود کسی رخ میده ولی عمرا بتونی هر غلطی که خواستی بکنی! نمیتونی...


شکسته های دل آدمو کسی نمیبینه... به درک! روح آدم هم حق دارد که زخم بخورد... و باز هم به درک...


خداحافظی تلخ است... به درک!

یکشنبه 21 اسفند ماه سال 1390 ساعت 18:36

نه هزار و اندی

فعلا محکوم هستیم به به روز کردن. یک وبلاگی را میری میخونی، فکر میکنی عه! چه آدم جالبی! چه شخصیت جذابی! چه آدم پیچیده ای! چقدر سرش به تنش می ارزد! چقدر نگران است! چقدر خاص است! چقدر آن یکی وبلاگ نویس برای این نوشابه باز کرده است با هم نشسته اند خورده اند! هر دو هم معروووووف! عه! عجب آدمی! اعجوبه اصلا! چه قلم خوشگلی دارد حتی! اصلا اگر 18 سالم بود آرزو داشتم یک بار هم که شده باهاش یه گپ مشتی بزنم. و بیارزد که مرا سوسک کند! بعد چی؟... ریز میشوی در زندگی شخصی اش... میبینی نع! بنده خدا... همچین هم جالب نیست! فی الواقع اصلا جالب نیست! بعد به این نتیجه میرسی که هر کی به نظر جذاب میاد اتفاقا دقیقا آدم مزخرفی است! آدمی که خوب زندگی نکند آدم جالبی نیست. آدمی که از زندگی اش لذت نبرد آدم جالبی نیست و علی هذا من هم آدم جالبی نیستم... یا حداقل نسبتا! 


راحت میشه از بالا، ینی دقیقا همین جایی که من نشستم، بشینی این حرفا رو بزنی... بشینی بر مرکب سخن  و خوش برانی... ولی اومده به سرم از این مدعی بازی هایی که بعدا عینش برای خودم هم رخ داده...

پس میگم چون دوس دارم بگم ولی ادعایی ندارم

جمعه 12 اسفند ماه سال 1390 ساعت 11:45

9484

باید بروم نماز جعفر بخوانم... استاد الف.م! باز به بنده فرمودند که بنویس و من مشعوف شده و ذوق فرمودم. البته نفرمودند بنویس. فرمودند پتانسیلش را داری که یک طنزنویس شوی. ولی کو همت؟ آه از این تکاسل و تساهل و تسامح!  

 

امروز هم انتخابات است و بنده حقیر نمیشناسم نامزدهای محترم را. و فقط به خاطر چیزهای دیگر میخواهم بروم رای بدهم. و با خودم فکر میکنم شاید اصلا اگر سفید بیاندازم بهتر باشد. ولی از این کار خوشم نمی آید. آخر پرم از تناقضات... و ناآگاه از خیل عظیم دستهای پشت پرده و چیزهایی که من نمیدانم. به نظرتان رهبر به کیا رای دادن؟! 

 

بگویند فارسی وان هم مال سپاه است! یا جبهه پایداری انقلاب اسلامی از انجمن حجتیه! یا متحد اصولگرایان فولان است. یا صدای ملت بهمان است. من هم که نمیدانم کدام راست میگویند. و همه اش میشنوم که بچه تو نمیدانی! اینها همه زیر مجموعه فلانی اند اصلا!! خلاصه همه اینا باعث شده که این دفعه با اینکه خیلی دوس داشتم مث آدم رای بدم واقعا ندونم چی کار کنم. و در واقع شاید بشه گفت که انتخابات همچین هم آزاد نیست. بعضیا خودشونو حذف کردن... چمی دونم والا.

 

اصغر فرهادی هم که اسکار را برده! فک کنم خورده برده ای داشته باشن! لیلا حاتمی هم حجاب داشت والا! دختر اصغر فرهادی هم. نه آن حجاب! ولی بهتر از هیچی بود! حالا که چی؟ والا هیچی! افتخار ایرانیان؟ یا چی؟ یا کی اسکارو داده کی گرفته؟  شهاب حسینی هم گفته تبریک. حتی جمعی از هنرمندان شیراز هم تبریک گفتن به اضافه وزیر امور خارجه آمریکا و  رئیس جمهور سابق ایران آقا سید محمد خاتمی. و شهید آوینی گفته که واقعا اسکار چه ارزشی داره؟  پسر شهید قدیانی هم گفته فقط احمق ها فک میکنن اسکار سیاسی نیست. و بعضیام فوش دادن به لیلا حاتمی و مامانش و اصغر فرهادی و غیره..  که چرا فولان زن را بوسیده و متقابلا ... و به جولی دست داده. خلاصه مسخره بازی ای است برای خودش. دقیقا مث حرفهای خاله زنکی... سیاست هم انگار چیزی جز همین خاله زنک بازی ها نیست.  

 

باید بروم نماز جعفر بخوانم
باید بروم درس بخوانم 

باید بروم رای بدهم

 

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>