آمار تراوش




















تراوش

برای نوشتن نه خوانده شدن



روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

سید حسن ما دوست داریم دوستت بداریم...ولی نمیگذاری...ما دوست داریم از تو بوی پیر جماران رو استشمام کنیم...ولی نمیگذازی.... ما در سیمایت امام موسی صدر رادیدیم ولی در رفتارت..... 

حرفت شد حرف بنی صدر...باور کن که دوست داریم که دوستت بداریم.... 

 

مقصر شاخص نیست که اینها را نشان میدهد...مقصر افرادین که رفتاری شبیه به آنها دارند از روی لجاجت و جهالت و  غفلت به قول رهبری که همان نتیجه خیانت را دارد....

 

آقای علی مطهری دوست داریم از سحنانت بوی سخنان پدر را حس کنیم ولی....پسر کو ندارد نشان از پدر را چه کنیم؟ 

 

تا دهان باز میکنیم میگویند این پدرش فلانی است....این پسر بهمانی است....آخر این چه حجتی است؟ 

 

کی گفته اند فامیل بودن با خوبان خوبی می آورد؟ 

 

شاخص را میگذارد...من که بوی تحریف ازش استنشاق نمیکنم...اتفاقا شامل حال هر دو جناح هست نصایحشون...

نوشته شده در سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388ساعت 21:10 توسط نفحات صبح نظرات (3)|

بسم الله 

 

هر کی زیر لوای خودش سینه بزنه..... 

 

این است معنای غبار روبی فضا.... 

 

نوشته شده در چهارشنبه 30 دی ماه سال 1388ساعت 11:39 توسط نفحات صبح نظرات (5)|

حوصله ام نمیشه به روزم. 

 

ولی میروزم! 

 

همه از جنگ اومدن بر کفار پیروز شدن...خسته اومدن نشستن پیش پیامبر گفتن اوفییییییییییییش.... پیروز شدیما..... 

  

پیامبر صلوات الله علیه فرمودن بر این دشمنا پیروز شدین بر شما باد جهاد اکبر 

 

یکی پا شد گفت ووویلو ای چیه دیگه!!(شاید اجدادش شیرازی بودن!) 

 

پیامبرم گفتن جهاد با نفس... 

 

خب فک میکنید این یه نکته ی اخلاقیه...؟  ها؟ 

 

نه این یه نکته ی سیاسیه.... 

 

وقتی انقلاب پیروز شد وقتی ۸ سال جنگیدیم ....اومدیم پامونو دراز کردیم گفتیم اوفییییییییش راحت شدیما!....ولی انگار همه از جهاد اکبر غافل شدن...همه نه بعضیا شایدم خیلیا... 

 

زیاده خواه شدن ...یادشون رفت برای چی انقلاب کردن برای چی جنگیدن.... 

 

یادشون رفت....یادشون رفت.... 

 

از قرآنم بگم که آیه ای اول سوره ی مائده هست:  

 الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون  

 

مسلمانان!اکنون کافران و مشرکان،شکست قطعی خورنده اند...فلا تخشوهم...پس بعد از این از ابوسفیان ها و ابوجهل ها و.... نترسید...همه اینها شکست خوردند وکارشان پایان یافت ولی الان که روز پیروزی است از یک چیز دیگر بترسید: 

از من بترسید....

یعنی خطر از بیرون شما رو تهدید نمیکنه از درون خودمان تهدید میکنه...

 

علینا انفسنا...یادمون نره.... 

 

نوشته شده در سه شنبه 8 دی ماه سال 1388ساعت 17:44 توسط نفحات صبح نظرات (25)|

بسم رب الحسین 

 

سبزها چند دسته اند:سبز پررنگ سبز سیدی سبز کمرنگ سبز پسته ای سبز  کناری سبز لجنی سبز زیتونی سبز درختی! سبز یشمی سبز فسفری و..... 

 

سبزها چند دسته اند:اصلاح طلب ها و سکولارها و ملی گراها و روشن فکرا و ضد انقلاب ها و جوگیر ها.... همه شان مثل هم فکر نمی کنند....ولی همه شان مثل هم عمل میکنند.... 

 

**مبارزه با جنگ نرم....اسلحه: ماژیک و افشانه(اسپری) غیر از سبز!!! مسلح باشید!   

 

 

خاطره نوشتنم می آید! 

 

الان سایت دانشکده ام...حس سرما خوردگی یا همان آنفولانزای نوع A به سراغمان آمده است!امیدوارم همان حس باشد نه بیشتر.... دیشب همینطور که بروشرشو میخوندم حس میکردم هی دارم دچارش میشم!

 

میگن امشب شب یلداست...شب پنجم محرم هم هست...و باز تزاحم ملیت و دین... 

 

بچه های خوابگاه گویا مشغول تدارک جشن با شکوهیند....منم وجدانم آزارم میده.آخه گذشته از شادی...نوع شادی هم مشکل داره...آخه کسی با شعرای چرت ساسی مانکن و .... شادی میکنه؟!

  

منم شادی دوست دارم و اصولا از خوددرگیری که بگذریم آدم شاد و پرانرژی ای هستم...ولی حرمت دهه اول محرم چی میشه؟

  

نمی خواستم بمونم برای شب یلدا ولی بالاخره مونده ام ولی امیدوارم با وجدانم راه بیام...  

 

این روزها اصلا حوصله مثبت بودن و درس خوندن رو ندارم...متاسفانه... 

  

نه خوبم نه بدم نه شادم نه ناراحت نه امیدوار نه ناامید...چو تخته پاره بر موج رها رها رها من...

نوشته شده در دوشنبه 30 آذر ماه سال 1388ساعت 17:10 توسط نفحات صبح نظرات (17)|

که فولاد دلم را آب کرده است؟ 

 

خدایا چرا اینجوری شده؟ 

 

چرا دینت انقدر مظلوم واقع شده.... 

 

مشکل ما چیه؟همین دو سه نخ مو؟ازدواج موقت؟اختلاط دانشگاه ها؟حقوق زنان که اگه پایمال بشه تازه خوشحال میشیم و میگیم اوفییییش آزاد شدیما! 

 

خدایا ما را چه شده است؟ 

 

چرا فریادی که باید بر سر دیگران بکشیم داریم سر خودمان میکشیم؟ 

 

حالا گیریم نظام عوض شد(دور از جون)مگه مردم غرغروش عوض میشن؟ 

 

مگه مردم عوض میشن ؟مگه مسولا از کجا میان؟از دل همین مردم....مگه مردم پرتوقع عوض میشن؟ 

 

مگه اینایی که دور گود وایسادن میگن لنگش کن اگه برن تو گود چی کار میخوان بکنن؟همون اول فیتیله پیچ میشن.... 

 

خدایا چی شده؟تعاریف عوض شده....اقلیتی میخوان بر اکثریتی غلبه کنن...واین غیر از دیکتاتوریست؟جالب اینجاست که خود شعار مرگ بر دیکتاتور میدن.... 

 

خدایا این جو غالب مسخره ی پوچ غر غر کردن چیه به جون این ملت افتاده؟ 

 

مد شده باور کنید که مد شده بی دلیل به همه چیز و همه کس فحش بدن.... 

 

خدایا از سکوتم ناراحتم...چی کار کنم؟توان مقابله ....دارم یا ندارم؟ 

  

گناه این ملت چیه؟که خواستن حکومتشونو خودشون انتخاب کنن....از نفتشونو خودشون بهره ببرن...همه باید به همین گناه علیهش اقدام کنن و قطعنامه بدن و....ملت رو به جون ملت بندازن...  

 

نمینویسم که بخوانند مینویسم که نوشته باشم...و خالی شوم از فکری که دیشب بعد از اومدن از حرم امام اذیتم کرد و به همم ریخت...

نه ناراحت نباش اینا کف دریان....

نوشته شده در دوشنبه 23 آذر ماه سال 1388ساعت 12:57 توسط نفحات صبح نظرات (4)|

ای مولای من 

تویی که عطا فرمودی 

تویی که نعمت دادی 

تویی که احسان نمودی 

تویی که نیکویی کردی 

تویی که فضل و کرامت فرمودی 

تویی که لطفت را کامل کردی 

تویی که روزی بخشیدی 

تویی که توفیق دادی 

تویی که به خلق عطا فرمودی 

تویی که فقیر را غنی ساختی  

تویی که سرمایه دادی

تویی که پناه دادی  

تویی که امور بندگانت را کفایت کردی 

تویی که هدایت کردی 

تویی که خوبان را از گناه عصمت کرامت کردی 

تویی که گناهان را مستور کردی 

تویی که گناهام را آمرزیدی  

تویی که عذر گناهان را پذیرفتی 

تویی که تمکن و جاه بخشیدی 

تویی که عزت و جلال دادی 

تویی که اعانت فرمودی 

تویی که مدد فرمودی 

تویی که توانایی دادی  

تویی که یاری فرمودی 

تویی که بیماران را شفا دادی 

تویی که عافیت بخشیدی 

تویی که اکرام فرمودی  

تویی که برتری دادی 

 

.... 

 

با این همه لطف ها و محبت ها....گناه کردم..... 

 

من آن بنده ام که بد کردم 

من همانم که خطا کردم 

من همانم که به عصیان اهتمام کردم 

من همانم که نادانی کردم  

من همانم که غفلت ورزیدم 

من همانم که سهو کردم 

من همانم که به خود اعتماد کردم 

من همانم که به خواهش دل تعمد کردم 

من همانم که وعده کردم و خلف وعده کردم 

ومن همانم که عهد شکستم 

من همانم که به خطای خود اقرار کردم 

من همانم که به نعمت ها و عطایت بر خود اعتراف کردم  

و باز به گناهان رجوع کردم..... 

 

پس چون معترف و تائبم  ... از آن گناه درگذر .... 

ای خدایی که بندگانت هیچ تو را زیان نخواهد شد.... 

نوشته شده در دوشنبه 9 آذر ماه سال 1388ساعت 11:38 توسط نفحات صبح نظرات (4)|

باز من بیکار شدم و مشغول جمله ساختن.و مشغول نگاشتن جمله های از قبل ساخته شده. 

 

امیرخانی...آیا نوشته هاش واقعا قشنگه یا چون امیرخانیه ما میگیم قشنگه باید قشنگ باشه...؟ 

بیوتن قشنگه؟ من او خیلی قشنگه؟ ارمیا شاهکاره؟ناصر ارمنی؟ازبه؟سرلوحه ها؟نشت نشا؟ولی داستان سیستان واقعا دوس داشتنی بود. من که خوشم اومد. 

 

آیا اگر نویسنده ای ارزشی شد نوشته هاش خوب و استعدادش در نوشتن واقعا زیاده؟چقدش طبلی قاطه؟! 

 

سیدمهدی شجاعی؟طوفانی دیگر در راه است...سانتا ماریا...پارک دانشجو... ؟؟؟ 

 

ما هنوز کارآموزییم!داره جدول حل میکنه!جانوری نابینا...؟میوه ی مربایی از استان فارس..! 

اون یکی که رفت دیدار یار غایب...! 

منم که مشغول افاضات! 

  

 

نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان ماه سال 1388ساعت 15:15 توسط نفحات صبح نظرات (1)|


Design By : Night Skin

Archives
Links
Design
Specific
Others